تبليغاتX
مِه
 
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
هیچ چیز نمی چرخد ؛حسن همایون

 

هیچ چیزنمی چرخد !

 

چرخی دیگر مانده تا زمین تمام شود !

می ایستم     سی گاری چاق می کنم

پک می زنم به همه چیز

گردش به چپ ممنوع است

خیابان را سر ته بر می گردم

چشم راستم وارونه می بیند

چشم چپم از کار می افتد

 

نخستین چرخی می شوم که ساخته شد

از همه ی ارابه ها  تنها من مانده ام

زیر شانه های تکیده ام له می شوم

 اسب می رود

جاده می ماند با چند چاه زنخدان

 

سر همه چیز چانه می زنم

آنقدربالا ُ پایین می شوم در چانه م که خسته می افتم

این خیابان جایی برای دور زدن ندارد

نمی دانم در کدام دور برگردان می توانم بپیچم به خودم

دردهای لعنتی بریده اند نفس هایم را

 

از سی گار لاغرتر به نظر می رسم

از زمین درازتر

ایدئولوژی دیگری می شوم

تا در قبضُ بسطم قرائتی مدرن پیدا کنند

اما همه چیز برایم بوی سنتی اش را دارد

حتا نانی که فرآورده ای مدرن محسوب می شود !

 

چرخی از زمین کم می شود

چرخی از گوشتم درست می شود

تا راحت تر جویده شوم

حرف هایم برای دیگری ثقیل است

 

زبانم نمی چرخد زمین نمی چرخد

چرخ های زندگی ام نمی چرخد

هیچ چیزنمی چرخد

حتا چرخ خیاطی مادرم تا اموراتمان بگذرد

 

می گذرد      خیالی نیست !

می پیچی در دهانم

می پیچم در دهانم

تا شاید باد بیاید     (اما باید قبل، از کنار بروم تا باد بیاید )

بیاید سر سطر بعد

باد           !

می بردم      اما چه فایده ؟

گاهی می گذاردم به حال خودم

هر جور که بخواهم تنفس کنم

و یا هر کجا که نتوانستم نفس بکشم                     خفه شوم

فرقی نمی کند کجا باشد

 اما زیر آب/ زیرزمین جای خوبی برای خفه شدن نیست ! 

 

 

خبري در همين نزديكي؛شعر خواني حسن همايون در وازنا  به صفی دراز می‌رسد. /در نوبت ایستاده‌اند همه‌ی نخستین‌ها /آغاز زمین را دوست دارد / آغاز آب را /آغاز مشت کودکی که در گهواره باز می‌شود. ادامه‌ي شعر را در وازنا بخوانيد. 

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar