تبليغاتX
مِه
 
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
جنگ دليل بقا ست ؟

 

 

تقدیم به مریم مادر مسیح و مادر تمام صلح طلبان جهان

 

به ساعت نگاه می کنم

دو نصف شب است

نه برف می بارد

نه باران

نمی دانم چرا بر صندلی منتظر ایستاده ام

تا بند بیاید

 

در بند بعد

 سربازی که صندلی را از زیر پای اعدامیان می کشد

نشسته است ُ...

 

انگار همیشه همین جور بوده است

تا بندی در میان نباشد

نمی گسلد

ریسمانی که یک سر آن به دندان پوسیده هستی و سر دیگر آن شاید در دست ِ

 

نوزادی ام؛ نه مرگ که زندگی ام را گریه می کند

از آغاز هستی که ناف اش را بریدند

با بند ها دچار مشکل شد

 

و اخیرا

در اعتراض به بند هفتم منشور سازمان ملل متحد

انگشت کوچک اش را بر بزرگترین میز دنیا کوبید

و فریاد زد:    جنگ دلیل بقا ست !

 

می خزم بهت زد گی ام را

در زندگی بی پایان بند پایان که هر گز پایان خوبی را بر بند های بی پایان هستی نمی بینند

 

به ساعت نگاه می کنم

بند ش را از آسمان بریده اند

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 11:54 قبل از ظهر | 
شبی با کلمات سربی خود م را ...

 

دل واپسم که شعر کار دستمان بدهد

شاعر ببین

به دست هایت نگاه کن

خون هزار دل بی گناه را ریخته است

و هزار سر بی سودا را جنون زده است

خون به دلم می کنی

سر به جنون می زنم شعر

اگر بخواهی مرا رها نکنی

دل واپسم که شعر کار دستمان بدهد

کار دستی بچگی ام

تفنگ چوبی بود

یادم نیست این اسلحه را کی ؟کِی؟به دستم داد

اما پای تو در میان است

دنبال رد قدم های تو می گردم

تهدید می کنم که اگر مرا رها نکنی

شبی با کلمات سربی خود م را ....

حتی اگر روز نا مه ها خبر انتشار مرگ مرا سانسور کنند

 

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 2:16 بعد از ظهر | 
مدتی در این مثنوی تاخیر شد
ضرورت به روز شدن مرا بر آن داشت تا دقایقی زرودتر ایسنا  را ترک کنم و مجالی هر چند کوتاه خودم را به اولین کافی نت حوالی انقلاب برسانم و بی هیچ مقدمه ای ....

 

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 8:20 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
جستجوگر وبلاگ های پارسی