| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
تعلیقی همیشگی در متنم جریان دارد شما می دانید چه کسی مرا دار زد
تعلیقی همیشگی در متنم جریان دارد شما می دانید چه کسی مرا دار زد
به نظر همه چیز عادی می آمد. وارد اتاق که شد هیچ کس نبود . سعی کرد پآرام قدم بردارد تا مبادا کسی متوجه شود . دچار ترسی عجیب شده بود . از این که درست این لحظه کسی برسد نگران بود . ابتدا سعی کرد به این نگرانی اهمیتی ندهد اما رفته رفته این نگارنی با ترس هوراه شد . سراسیمه بود . می خواست تا دیر نشده اتاق را ترک کند . حالا آن کاری را که می خواست انجام داده بود و دیگر دلیلی برای ماندن در اتاق نمی دید . با خودش قول داد که اصلن دیگه یه اتاق بر نگرده و به هیچ قیمتی راجع به این موضوع حرف نزند .
|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 7:36 بعد از ظهر |
You currently appear offline to hisssssss_s n
You currently appear offline to hisssssss_s n. سلام آلبا
|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 9:9 بعد از ظهر |
انگارهايي كه نه به بن بست رسيذه اند ونه به رهايي !
منجي تو آموزهاي شخصي زيستي توست
انگارهايي كه نه به بن بست رسيذه اند ونه به رهايي ! به همين حرف ها كه نگاه مي كنم چيزيم ميشود جوري ديگر مي شوم . شايد اصرار به هذيان هاي گاه ُ بي گاه است كه مرا رقم مي زند و يا دچار نيامدن در بي اتفاقي زبان و ساخت تخطي ناپذير زبان ! و حالا كه بر مي گردم تمام اين گزاره ها را راهي ديگر پيش رو نمي بينم براي ادامه و بعد بي سببيم را مي ذوم ميان متن تا شايد بتوان راهي به بيرون از اين حصار گشاد متن پيدا كنم اما! اما چه به موقع به داد جمله رسيد اگر نه مانده بودم كه ادامه را چگونه بنويسم چيزي نمي گوي سرت هم تكان نمي دهي بي تفاوتيت رهايم نمي كند عبور نمي دهي مجال شنيدنت هم اصلن مانده ام با اين همه تو كه ساكت در جاي جاي متن هست چه كنم ! به محض اين كه از قطار پياده شدي مرا كه در امتداد رود دراز شده ام قذم بزن و بعد به دست راست بپيچ مي تواني راهرو تنگ چشمم را به آرامي نگاه كني وفتي مجال تماشايت تمام مي شود آهي حسرت بار مي كشي كه چه حيف شد ! نمي پرسم چي ؟ خودت هم نمي داني و بعد تازه از اين حرف ها كه بگذريم مگر متن تو را نمي گويد نمي فريادد ؟ خوب چه ايرادي دارد بگذار آن جور كه نيستي ، هستي ات را با خوانشي شايد روان پريشانه بيان كند نه ؟ و حالا در فاصله سفيدي متن كمي خودت را مرور مي كني تا شايد اضافه بر اين تامل هاي "متني " چيزي بيابي اما انگار قرار است كه تو از اين رهيافت هاي تجربي به بناي بتي در ذهن دست بزني ؟ بگذار خلاصت كنم رفيق از روزهاي كوذكي جز نوستالژي كه گاه يادي مي كند از تو خبري نيست آنقذر فاصله گرفته اي از آن كه تا آره تا و از آن تمام ياد ها ُ اسطوره هاُ فهرماناني كه با نام كوچكشان صذا مي زدي " محمد " ، " علي "، مهدي"،"مسيح "و ... اكنون به اين باور رسيده ام تمالم بر انگيختگان آمده از جانب خئا شكست خورده اند و تنها منجي تو آموزهاي شخصي زيستي توست و نه هيچ چيز ديگر !! |+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 8:53 بعد از ظهر |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه نوشته های پیشین
اسفند 1387بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشيو موضوعی
سياست بي سياست (يادداشتهايي اخلاقي حسن همايون)سوگنوشتها شعرهايي كه پژمردند مرا نگاه هفته حسن همايون مروري بر تيتير يكها هفته گز یده ای از شعرهایم که بیشترین بازدید را داشته اند
شعری از حسن همایون در جایی دیگرآرشيو پیوندها پيوندها
...... موسیقی ... ... دانشگاه پیام نور تني پيك ! ياهو گروپ جديديترين فيلتري كه ميشكند جديديترين فيلتري كه ميشكند یه وبلاگ سينما آن لاين دانشگاه پیام نور دانشگاه پیام نور ارائه ی مطالب این وبلاگ با لینک دادن یاذکر نام نویسنده و منیع مجاز است . All Rights Reserved 2005-2006 © by hoomayun.blogfa.com
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |