تبليغاتX
مِه
 
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
من همون سربازم ، توي تحرير‌يه گشتاپو دنبالم نكرده ؟! حسن همايون

كسي منو به گشتاپو معرفي نكنه ! gestapo_officers

 بايد تلگرافي حرف بزنم شبيه‌ پيام‌‌هاي مخابره شده در جنگ دوم جهاني از اون جا همه‌ي زمين خاطره دارن يعني وقتي كسي كشته مي‌شه همه‌ي ما مقصريم . چي داره مي‌گه؟! زياد مهم نيس ول‌اش كن اين همين‌جوريه از صبح كه مي‌ياد تو تحرير‌يه همه‌اش از اين بازي‌يا در مي‌آره.  وارد گروه مي‌شه پاهاش را جفت مي‌كنه و رو به همكارش كمال حاجي ‌پور اداي احترام مي‌كنه اونو سرگرد صدا مي‌زنه خستم كرده هيچ ،هيچ وقت هم دس بردار نيس

همين چند روز پيش بود ناصر را تازه ديده‌بودم شاعري جوان كه هم‌پاي خودم مي‌ره كارگاه شعر سيد علي صالحي ، اما من ديگه نمي‌رم داشتم توي راه از اين سرباز فراري جنگ دوم جهاني براش حرف مي‌زدم از اين كه هر روز هر ‌از چند بار يه دفعه در طول كار در كشاكش خبر كه مي‌آيد ُ مي رود از راه مي‌رسد تمام نظم موجود را بهم مي‌ريزد ذهنت را مال خوش مي‌كند و جاي تو تمام خبرها را تنظيم مي‌كند او را به شعر شباهت دادم ناصر هيجان زده بود مي‌گفت تا اين اندازه در خواب راه مي‌روي ، حرف مي‌زني ، زندگي مي‌كني خنديدم چيزي نداشتم براي پنهان كردن (حالا تو فرض كن دروغ مي‌گويم)

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 5:37 بعد از ظهر | 
ما رگه‌هاي باريك آب؛به سياهي سفرهاي زمين ايمان آورده‌ايم حسن همايون
 

این‌شعرها درست همین لحظه اتفاق افتاد؛ همين لحظه‌ كه از شما سيرم كلمه‌هاي گرسنه‌ي جهان !

 ما رگه‌هاي باريك آب؛به سياهي سفرهاي زمين ايمان آورده‌ايم 

  زن ميانه‌ي دردي مي‌رود

كه كودك‌اش از آن‌جا آمده 

#

 به يك كلمه مانده

مانده تا اعتراف كند

اعتراف كند

كه تنها همين كلمه را دارد

 همين كه سهم‌اش از تمامي جهان است

كودكي‌ كه همه‌چيز‌اش را از دست داده است

                                                      مادر !

#

آ به همين رود كه جاري مي‌شود

مي‌شود بگويي دست بردارد

دست بردارد از اين راهي كه مي‌رود

ما رگه‌هاي باريك آب

به سياهي سفرهاي زمين ايمان آورده‌ايم

 #

 از يك به هيچ منتهي مي‌شود

انگشتان دست دختري

كه مين را اشتباه گرفته است

#

 حرفي ميانه‌ي راه بود

راهي‌ميانه اين حرف‌ها

اما هيچ كدام به موقع نرسيدند

نه راهي كه رفت 

 و نه حتا  !

حرفي كه براي هميشه ماند

 #

 تا هستي نيمه‌هاي شب را با تو پر مي‌كنم

                    همين هم كه نيستي

به شب‌هاي پر شده از نيمه‌ي تو فكر مي‌كنم !

 #

يك جنگ بود

هزار خواب بعد از آن

بيست سال است !

كه خواب مي‌بينم

برگشته‌اي برگشته‌اي

از تمام جنگ ‌هايي كه رفته‌اي

#

تمام مي‌شود

تمام مي‌شود

تمام ! زني كه راه مرا گم كرد !

 #

نه به هيچ كفشي اعتماد ندارم

به هيچ چكمه‌اي هم

اين راه تنها به پاي خسته‌ام ايمان دارد

آن را به من بازگردانيد

#

 

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 7:1 بعد از ظهر | 
معرفی و نقد آلبوم رگبار سیاوش قمیشی ؛حسن همایون

 بیرون خونه میگن ما تروریستیم     

رگبار با صدای  آشنای سیاووش قمشی مدتی است به بازار عرضه شده است . سیاوش در این آلبومسیاوش قمیشی و حسن همایون به همان راهی رفته است که پیش تر از این رفته است . آهنگی در ژانر پاپ که سعی شده است در آهنگسازی از تمپویی ملایم استفاده کند و از فضا سازی روایت پردازادنه مانند کارهای دیگرش کمک گرفته است تا طرحی دیگر از انسان مانده در غربت به دست بدهد کلام این اثر با زبانی ساده سعی در تبیین دغدغه های انسان توام با امید و نا امیدی را دارد کاری که شاعر به خوبی از عهدی آن بر آماده است .

 اما ترانه ی جنگل بی ریشه که یکی از ترانه ی زیبا و استوار این آلبوم است بخوانید . آلبوم رگبار را با صدای قمیشی این جا بشنوید

توی خونمون به ما میگن فراری
توی غربت دم به دم انگشت نگاری
دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم
بیرون خونه میگن ما تروریستیم
وقتی خونه شده بود مثل جهنم
ما با ویزای بهشت بریدیم از هم
حالا تو برزخ بدبینی اسیریم
نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم
نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم

چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن
که سفر تقدیر ماست واسه همیشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه

توی خونمون به ما میگن فراری
توی غربت دم به دم انگشت نگاری
دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم
بیرون خونه میگن ما تروریستیم

چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن
که سفر تقدیر ماست واسه همیشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه ...

 پی نوشت؛حسن همایون سیاوش قمیشی را دوست دارد

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 4:3 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
جستجوگر وبلاگ های پارسی