تبليغاتX
مِه
 
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
فرزند تمام زنان جهان ؛ شعری دیگر از حسن همایون
 

این سفر...

این سفر دردی دارد

که هر زن پا به ماهی آن را می شناسد !

و من کودکی که از رحم

تمام زنان جهان زاده می شوم

تا فرزند همه ی آنها باشم !

 

پی نوشت ؛این سفر تمامی انگاره های آمده از بطن تاریکی را به شکلی دیگر در آورد تا باورکنم همچنان نیمه ی تاریک  زنی هستم در مجاورت ماه !

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 4:23 بعد از ظهر | 
نسل سومي‌ها از جنگ چه مي دانند؟!(حسن همايون)
 روايتي ديگر از همان جنگ كه نام ديگرش دفاع مقدس است (حسن همايون)

مي‌داني بعد از بيست روز موفق شدم كه صداش را بشنوم از وقتي كه خبر اتفاق را شنيدم تا لحظه‌اي كه موفق شدم بشنومش يك ريز پيش شماره‌ي ايران را با كد تهران وارد مي‌كردم گزارش‌هاي ارسالي از شبكه‌هاي مختلف جهان را نگراني و درد دنبال مي‌كردم و هرگز اين بيست شب  نتوانستم لحظه‌اي خواب آرام برم هي به خودم نهيب مي‌زدم د آخه لعنتي تو اين شرايط پراگ موندنت واسه چيه حالا هر‌چي بوده ديگه تموم شده بلند شو برو ببين چي ‌شده كاري از دستت بر مي‌يادت بكن نا سلامتي تو يه پزشك متخصصي اما نه دلم راضي نمي‌شد بعد از مرگ روناك ديگر دوست نداشتم هيچ وقت به تهران برگردم ولي نمي‌تونستم از پس تالم و خودخوريم بر بيام مگه مي‌شه اين همه‌ روز شمار‌اش را بگيرم و هيچ تماسي را جواب نده از همه‌ي بچه‌هاي زمان دانشگاه و زندان غير از اون‌هايي كه اعدام شدن سراغ‌ش رات گرفتم اما خوب انگار كه براي هميشه حتا از خاطر‌خيلي آدم‌ها هم رفته باشد كسي نمي‌دونس كجاس .

 

سرم درد مي‌كرد و توان حتا گريه‌كردن هم برام نمونده بود از تجاوز ارتش رژيم بعث عراق به خاك وطتنم بيست روزي مي‌گذشت و شنيده‌بودم كه در روزهاي تجاوز دشمن در خوزستان و مناطق جنوبي براي انجام ماموريتي رفته است دلم تاب نمي‌آورد كه بمونم  اما توان رفتن هم انگار همه‌ي باور‌‌هام ازم گرفته بودن . به تمام جاهايي كه فكرش را مي‌كردم ممكنه خبري از پارسا داشته باشن تماس گرفتم اما نه هيچ كس نمي‌دونه بعد از آن ماموريت كذايي كجا رفته است .

 

گفتن بيست شب ديگه مونده تا همه‌ي اسراي جنگ را آزاد كنن و ديگر تكليف تمام آنهايي كه اسير هستن معلوم مي‌شه در اين  12 سال از اسارت‌ش اطلاع دقيقي در دس نيست و اون را به عنوان مفقودالاثر مي‌دونن اما من ُ آرمين قلبمون روشنه كه او هم مانند ما كه به ايران برگشتيم به زودي با عزت به وطنمان مي‌آد

 

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 3:38 بعد از ظهر | 
ادبيات معاصر ايران خودسانسوري تا كي‌؟! سياست بي سياست (يادداشت هاي اخلاقي حسن همايون)۱۰

 ادبيات معاصر ايران خودسانسوري تا كي‌؟

واقعيت در روابط شخصي انسان‌ها تحقق ‌ميابد آنچه كه در ميدان اجتماع و سياست هست واقعيت نيست! در آغازاتفاقي به نام صبح كه خانواده‌ي بر سر ميز غذا‌خوري به بي‌اتفاقي لحظه‌ها اعتنايي نمي‌كنند .

آنچه را كه ما واقعيت مي‌ناميم تنها تلاشي است براي فهم واقعيت و خود واقعيت نيست و تنها هنگامي مي‌تواني واقعيتي را در يابيم كه آن را روايت كنيم از اين‌رو براي فهم واقعيت‌ يا واقعيت‌ها راهي غير از گذر از روايت نداري البته با اين ايراد كه وارد مي‌دانم و آن‌اين كه؛ هيچ انساني نمي‌تواند فاصله‌ي بين رويداد تا روايت را طي كند.

واقعيت‌‌ها را كه كنار بگذاري آن‌وقت است كه به خود واقعيت رسيده‌اي و اين نه تنها تلاشي بي‌هود كه رفتاري هنرمندانه براي پي‌بردن به كنه آن‌چه هست كه بوده و ديگر نيست !

با چالش‌هايي كه بر سر مي‌ورد رقم مي‌خوريم بي كم‌وكاستي نه آسودگي‌هايي كه مي‌آيد و تنها براي لحظه‌اي هم نمي‌ماند مي‌دانستي اين‌ها هم مي‌شود واقعيت ناميد ؟! با اين تعبير واقعيت پنداشتن امري ،رفتارخودآگاهانه است تا كنشي ناخودآگاه ما براي اداي سهم واقع‌بين‌گرايانه‌ي رويداد‌ها و پديدارها به آزادي و اخلاقي مبتني بر زيست تجربي نياز داريم . تا بتوانيم در مصاف با خودسانسوري‌ها پيروزمندانه بگذريم .

 ابن‌جاست كه مي‌توان بر سر ادبيات داستاني معاصر ايران داد زد وگفت كه خودسانسوري تا كي سهم واقع‌گراي نسل‌هاي فرسودهُ مرده و زير‌زميني شده از ادبيات و هنر چيست ؟

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 2:4 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
جستجوگر وبلاگ های پارسی