تبليغاتX
مِه
 
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اداي دين به تبسم شاعري كه دوستش دارم ؛به محمدرضا شفيعي‌كدكني

اداي دين به تبسم شاعري كه دوستش دارم ؛به محمدرضا شفيعي‌كدكني

 

نوشتن از محمدرضا شفيعي كدكني،جسارت نمي‌خواهد تواضع‌اش اين را به تو يادآور مي‌شود تنها تنها صداقت مي‌خواهد . محمدرضا شفيعي كدكني تبسمي به غايت پرحضور است در دل لحظه‌اي كه مجال داد تا از او تنها تنها خاطره‌اي داشته باشم . (خاطري كه برايم دلپذير است؛مجالي قلمي‌ش مي‌كنم)

 

چيزي نيست كه پنهانش كنم مادامي كه محمدرضا شفيعي كدكني در مسير عبورم در شعر معاصر وطنم هست ترجيح مي‌دهم پاي حرف ها،شعرهاو نقد نظرش در حوزه‌ي شعر بنشينم تا همان‌هايي كه نمي‌خواهم نامشان به متنم بيايد.

 

استاد محمدرضا شفيعي كدكني برايت عمري ديگر از خدا مي‌خواهم وبه نشانه‌ي ارادت دستت را مي‌بوسم شاگرد ناديده‌ي تو حسن همايون .

 و شعر كوچ بنفشه‌هايش كه حالا با اجراي فرهاد به خاطره‌ي جمعي قومي/ملتي در آمده كه يكسره دردي را خاطر مي‌آورد كه هنوزم هنوز جاري است !

 کوچ بنفشه ها

«کوچ بنفشه های مهاجر زيباست

در نيمروز روشن اسفند

وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد

در اطلس شميم بهاران

با خاک و ريشه _ ميهن سيارشان _

در جعبه های کوچک چوبی

در گوشه خيابان، می آورند:

جوی هزار زمزمه در من

می جوشد :

ای کاش ...

ای کاش آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها

( در جعبه های خاک )

يک روز می توانست

همراه خويشتن ببرد، هر کجا که خواست

در روشنای باران

در آفتاب پاک

 

اما فرهاد اين‌گونه آن را اجرا كرد

 در روزهای آخر اسفند، در نيمروز روشن

وقتي بنفشه‌ها را با برگ و ريشه و پيوند و خاك

در جعبه‌های‌ كوچك چوبين جای می‌دهند

جوی‌ هزار زمزمه درد وانتظار

در سينه می‌خروشد و بر گونه‌ها روان

ای‌ كاش آدمی وطنش را همچون بنفشه‌ها

می‌شد با خود ببرد هر كجا كه خواست

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 6:54 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
جستجوگر وبلاگ های پارسی