تبليغاتX
مِه
 
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
سروده ی برای این روزهاخونی غزه ، برای زنان پا به ماهش ؛ سروده ی حسن همایون
این دو شعر در حمایت از مردم جنگ زده ی غزه است و برای باز انتشار احتمالی آن در وبلاگ، سایت یا رسانه های دیگرمستلزم اجازه ی نویسنده ی اثر است از امانت داری شما متشکرم .

 این  آنی شاعرانه نیست دردی آرزویی زنانه است؛تقدیم به زنان پا به ماه غزه

 غزه ! می خواهم –

در آغوشِ امنُ آرامت به خواب بروم

و از پشت دیوارهای محاصره

خواب کودکانی را ببینم

که از پی اصابت موشک ها جان دادند !

 این همه در خون خود غلت نخور !

لحظاتی آرام بمان تا محمود را صدا کنم

درویش درویش !

کجایی؟

 زنان غزه  به ترانه های تو بارور می شدند

بازگرد تا کودکان تازه ی به دنیا بیایند

از پی این نسل کشی ها

ردیف ستون های استشهادیون کوتاه تر شده

شعرهایت را از سر بخوان

با صدایی که بلندتر از دیوارهاست

می دانم تو «در وضعیت محاصر»* شاعر شدی

باز گرد به اسارتگاهت !

ببین ! شاعران اسرائیلی را

باور کرده آند آن دنیا خبری نیست !!

همین جا با جان کندن مانده اند

تا شعر فتح دروازهای زادگاهت را بسرایند !

آ غزه زن مغموم در ترانه های محمود

                                   تبسم بزن

به روزهای که از سر عادت دیگر خونریزی نداری !

چقدر درد دارد کمرم –

از زیر شنی تانک ها هر صبح بر می خیزم !

و جنینم سقط شده بر سر دستم

تا غروب منتظر می ماند که به خاکش بسپارم !

محمود درویش  تو هنرمندی

به جبهه باید برگردی از نو- 

باید این نوار را همراه نیروهای اشغالگر  به عقب برگردانی !

به لحظه آی که هیچ چیز غصب نشده !

و جنگی در نگرفته است

به پشت مرزهای 1948

و یکی یکی شهروندان فلسطینی

از آیین اسلامُ یهودُ مسیحیت را کنار هم بگذاری !

تمام کودکان فلسطین

چهره محمود درویش را دارند !

------------

 * « وضعیت محاصره» منظومه ی بلند از محمو درویش در دفتر «پدر من یوسفم»

و اما شعر دوم که زبانی انتقادی دارد همچنان که واقعیت تلخ غزه صریح است این زبان هم بی پرواست !

 

بکش جنایتکار !

از شانه ام کنده نمی شود سرزمینم

شعری برای غزه که نبضش حتا در سنگ ها جهان می تپد!

 

خون به مغزم نمی رسد !

فشارم افتاده  

اما هنوز نبضم

در سنگ ریزه هاُ قلوه سنگ های جهان  می تپد !

هر چند نفس هام به تنگی  -

 

                             افتاده  ! 

 افتاده نقشه ی زمین دستت

بکش از شانه ام کنده نمی شود

                     سرزمینم          خاکم

 

 بکش! 

 تا ساحل مدیترانه ی آوازم

بیرون بریزد از گلویم از حنجره ام

من غزه ام  هنوز زنده ام نفس می کشم !

 

بکش نقشه ها ی دیگری بر اب بکش !

تا نای نفس کشیدن دارم

 زیر چکمه ها ُ شنی تانک هایتان، ایستاده ام

ها بکش مرا به خاکم ،

خونم شکفته حتا از دهان درختان بی بهارتان !

 

 

کوریدُ کرید ُ

مدام برایتان حرف می زنم

سطری رسیده از متن مقدسم

صم بكم عمى فهم لايعقلون (1)

 

خونم به مغز نمی رسد ُ

دستانم در محاصره  است

خونم به مغزم نمی رسدُ

دستانم در محاصر است !

با من بگو دوباره جهان از کدام طرف افتاده است

 

از بام خانه ی سران عرب

تا بام خانه جورج گاو چران !

با چراغ سبزشان قدم به قدم پیش آمده اید !

کور خوانده اید !

غزه شبیه سران عرب

به خواب نمی رودُ

بیدار می ماند

تا خواب را از چشمان تان بگیرد!

 

اسرائیل !

نقشه ی کوچکی هستی در سر غرب

ایمان  کودکان غزه ،

 جوانان جنوب لبنان،تهران،هویزه

مردان بغداد،کابل،ریاض،قاهره

خواب خوشت را آشفته می کند!

چنان که پروردگارم گفت:

« و مکرو مکرالله والله خیر الماکرین »(2)

 

بکش !

 محکم تر بکش!

ریسمانی پوسیده ی هستی !

هر بار که نقشه ی سرزمینم را

در حافظه ی خاک خورده ت مرور می کنی

به نفس های آخرت نزدیکتر می شوی

*

بکش !

همراه نفس های آخرت

سیفون را  که بوی کثافتت جهان را پر کرده !

---------

 آیه 17 سوره بقره  

آیه 54 سوره ی آل عمران

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 9:10 بعد از ظهر | 
نسلی که به آنارشیستِ متن، بیمار گونه ایمان دارد ! ؛ نوشته حسن همایون

 گزارشی به بیست و شش سالگی ام

نسلی که به آنارشیست متن، بیمار گونه ایمان دارد !

 «چیزی به ذات» ناخوشایند نیست ! ناخوشایندی صفتی است که بر حالت یا وضعیتی اطلاق می شود. این نوع مواجه با وضعیت های موجود نیز واکنشی است به وضعیت ها ی موجود که از پس تبیین چیستی واقعیت بر نمی آیند !

 بسامد این نوع مواجه با ساحت هستی و اجتماع در بین نسلی از شاعران که در سال های پس از استقرار نظام اسلامی در ایرن به دنیا آمداند بسیار بالاست به دلیل روشن توجه و استقبال هم نسلانم(متولدین نیمه ی دوم دهه ی پنجاه تا نیمه ی اول دهه ی 60) به «امر نوشتن» است .

 این خود بیانگر نوعی انفعال روانی هم نسلانم است که برای عبور یا فهم واقعیت به متن روی آورده اند . به امر نوشتن چنگ اندخته اند ریسمانی که بارها در فرایند اجتماعی شدن فرد و گسترده شدن دایره ی مسئولیت های فردی به پوسیده بودنش اعتراف کرده است .

 من به همراه هم نسلام در بازه زمانی که انقلاب و پس از آن جنگ روی می دهد در سال جنینی یا نوزادی و یا کودکی هستیم و شخصیتی که شکل می گیرد این جا می تواند به واسطه ی این دو حادثه ی  پر اضطراب به نوعی تیپ سازی نسلی شباهت پیدا کند.

  به آنچه که در سال های شکل گیری شخصیت نسل ما رقم خورده نگاه کن ! «انقلاب»و «جنگ» این هر دو اتفاق اجتماعی با سلب شدن امنیت روانی شهروندان و به ویژه نسل مادران ما همراه است یا از تبعات ناگزیر آن است . به عبارتی ما از در رحمی زیسته ایم که یکسره اضطراب بوده  است از شیری نوشیده ام که یکسره عدم امنیت روانی مادر را تهدید می کرده است و در هوای رشد پیدا کرده ایم که بوی باروت و خون می آمده و همین زمینه های رشد اضطرابی مزمن را در فرد ایجاد کرده و حتا تسهیل کرده است که از آن اجتنابی نبوده است .

 از سویی با موج انفجار جمعیتی آن سال ها (یعنی آغازین سال های دهه ی 60) ما در فرایند اجتماعی شدن و تحقق حداقل های انسانی در مارتونی جانکاه و کشنده جای آموختن رقابت لگد کردن هم را در مناسبات اجتماعی آموخته ایم تا گلیم پاره مان را از آب بیرون بکشیم .

 در این شرایط روانی- جمعیتی است که همه  چیز در دست های هم سالان ما استحاله می شود و ادبیات به عنوان ستونی برای استمرار حیات فرهنگی یک جامعه و کارکردهای مثبتش به عنوان نشانه ی روانی نسلی بیمار برون داده های عصبی- هسیتریکی دارد که به نظر درمان ناپذیر است . و به جای کارکردهای مثبت به سمت «کج کارکردهای» وحشت ناکی به حرکتش ادامه می دهد . تا به فروپاشی اجتماعی در حال رخ دادن بپیوندد و خود را از نشانه های جدی این امر بداند . با نگاهی به جریان های جدی شعر امروز می بینیم که زیر زمینی بودن، اعتراضی رفتار کردن در برابر خرده هنجارها، خرد نظام  های اجتماعی و ارزش های ارائه شده با قرائت رسمی به عنوان مولفه های زیبا شناختی  شعر یاد می شود .

 شعر در وضعیت از تولید به مصرف متاثر از دیگر پدید های اجتماعی به نوعی رفتار علیه خودش تن در داده و با تولید انبوه سعی در تبیین چگونگی حیاتش در جامعه و عرصه ی فرهنگ دارد . که این میانه  جشنوارهای دولتی و حتا غیر دولتی بر این نوع مواجه با شعر تاکید دارند و از آن حمایت می کنند . نوعی از حیات که شعر تصریح دارد من هستم اما نیست !

 امروز به دلیل افزایش وسائل ارتباط میان فردی و جمعی در جامعه ی خودشیفته ی ایرانی همه در پی رسانه ای کردن «زیست تجربی» خویش در قالب نثر ادبی،خاطره نویسی، عکس،شعر ، داستان و گونه های دیگر هنر هستند که از رهگذر این رفتار آن چه اتفاق می افتد هیچ است ! و این می تواند مدخل جدی برای بررسی جامعه شناختی نسلی باشد که این گونه در عرصه های هنر، فرهنگ و حتا اقتصاد ُ سیاست اتفاق می افتد .

 نسلی که در یک اشتبه فاحش هنجاری به «آنارشیست متن» ایمان دارد و در پی تحقق و اثبات خویش در برابر پدر سال ها دارد توش توان خلاق سال های جوانی را به هرز می دهد تا بگذرد تا بگذراند به این اعتبار که دیگر راهی نمانده است.

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 3:1 بعد از ظهر | 
خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) رسانه‌ي كه مي‌ـواند در قدُ قامت منطقه و جهان ظاهر شود
 

 

این دو شعر در حمایت از مردم جنگ زده ی غزه است و برای باز انتشار احتمالی آن در وبلاگ، سایت یا رسانه های دیگرمستلزم اجازه ی نویسنده ی اثر است از امانت داری شما متشکرم.

 این  آنی شاعرانه نیست دردی آرزویی زنانه است؛تقدیم به زنان پا به ماه غزه

 غزه ! می خواهم –

در آغوشِ امنُ آرامت به خواب بروم

و از پشت دیوارهای محاصره

خواب کودکانی را ببینم

که از پی اصابت موشک ها جان دادند !

 این همه در خون خود غلت نخور !

لحظاتی آرام بمان تا محمود را صدا کنم

درویش درویش !

کجایی؟

 زنان غزه  به ترانه های تو بارور می شدند

بازگرد تا کودکان تازه ی به دنیا بیایند

از پی این نسل کشی ها

ردیف ستون های استشهادیون کوتاه تر شده

شعرهایت را از سر بخوان

با صدایی که بلندتر از دیوارهاست

می دانم تو «در وضعیت محاصر»* شاعر شدی

باز گرد به اسارتگاهت !

ببین ! شاعران اسرائیلی را

باور کرده آند آن دنیا خبری نیست !!

همین جا با جان کندن مانده اند

تا شعر فتح دروازهای زادگاهت را بسرایند !

آ غزه زن مغموم در ترانه های محمود

                                   تبسم بزن

به روزهای که از سر عادت دیگر خونریزی نداری !

چقدر درد دارد کمرم –

از زیر شنی تانک ها هر صبح بر می خیزم !

و جنینم سقط شده بر سر دستم

تا غروب منتظر می ماند که به خاکش بسپارم !

محمود درویش  تو هنرمندی

به جبهه باید برگردی از نو- 

باید این نوار را همراه نیروهای اشغالگر  به عقب برگردانی !

به لحظه آی که هیچ چیز غصب نشده !

و جنگی در نگرفته است

به پشت مرزهای 1948

و یکی یکی شهروندان فلسطینی

از آیین اسلامُ یهودُ مسیحیت را کنار هم بگذاری !

تمام کودکان فلسطین

چهره محمود درویش را دارند !

------------

 * « وضعیت محاصره» منظومه ی بلند از محمو درویش در دفتر «پدر من یوسفم»

و اما شعر دوم که زبانی انتقادی دارد همچنان که واقعیت تلخ غزه صریح است این زبان هم بی پرواست !

 

بکش جنایتکار !

از شانه ام کنده نمی شود سرزمینم

شعری برای غزه که نبضش حتا در سنگ ها جهان می تپد!

 

خون به مغزم نمی رسد !

فشارم افتاده  

اما هنوز نبضم

در سنگ ریزه هاُ قلوه سنگ های جهان  می تپد !

هر چند نفس هام به تنگی  -

 

                             افتاده  ! 

 افتاده نقشه ی زمین دستت

بکش از شانه ام کنده نمی شود

                     سرزمینم          خاکم

 

 بکش! 

 تا ساحل مدیترانه ی آوازم

بیرون بریزد از گلویم از حنجره ام

من غزه ام  هنوز زنده ام نفس می کشم !

 

بکش نقشه ها ی دیگری بر اب بکش !

تا نای نفس کشیدن دارم

 زیر چکمه ها ُ شنی تانک هایتان، ایستاده ام

ها بکش مرا به خاکم ،

خونم شکفته حتا از دهان درختان بی بهارتان !

 

 

کوریدُ کرید ُ

مدام برایتان حرف می زنم

سطری رسیده از متن مقدسم

صم بكم عمى فهم لايعقلون (1)

 

خونم به مغز نمی رسد ُ

دستانم در محاصره  است

خونم به مغزم نمی رسدُ

دستانم در محاصر است !

با من بگو دوباره جهان از کدام طرف افتاده است

 

از بام خانه ی سران عرب

تا بام خانه جورج گاو چران !

با چراغ سبزشان قدم به قدم پیش آمده اید !

کور خوانده اید !

غزه شبیه سران عرب

به خواب نمی رودُ

بیدار می ماند

تا خواب را از چشمان تان بگیرد!

 

اسرائیل !

نقشه ی کوچکی هستی در سر غرب

ایمان  کودکان غزه ،

 جوانان جنوب لبنان،تهران،هویزه

مردان بغداد،کابل،ریاض،قاهره

خواب خوشت را آشفته می کند!

چنان که پروردگارم گفت:

« و مکرو مکرالله والله خیر الماکرین »(2)

 

بکش !

 محکم تر بکش!

ریسمانی پوسیده ی هستی !

هر بار که نقشه ی سرزمینم را

در حافظه ی خاک خورده ت مرور می کنی

به نفس های آخرت نزدیکتر می شوی

*

بکش !

همراه نفس های آخرت

سیفون را  که بوی کثافتت جهان را پر کرده !

---------

 آیه 17 سوره بقره  

آیه 54 سوره ی آل عمران

 

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 6:58 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
جستجوگر وبلاگ های پارسی