| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
«مه» وبلاگي كه مرا ترك كرد
«مه» وبلاگ حسن همایون دیگر به روز رسانی نمی شود و به جمع چند هزار وبلاگی پیوست که خیلی وقت است که متروک ند ! «مه»تجربه ی بود دوست داشتنی «مه»خدانگهدار ! البته با نزديك شدن با فضاي رقابتهاي انتخاباتي ميخوام باثبت يه دُومين ، سايتي را راهاندازي كنم كه همهكارش خودم باشم و هر روز دربارهي سياست بنويسم آخه من بيشتر از شعر،سياسي نويسي را دوس دارم به زودي بايه سرُ وضع ديگه بر ميگردم اما نه با مه !! بلكه با يه وبلاگ سياسي زنده باد سياسي نويسي ! |+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 11:40 قبل از ظهر |
نويسندگان انقلابي خواستند تا درها به رويشان باز شود
نويسندگان ادبيات انقلاب اسلامي خواستند تا درها به رويشان باز شود سه دهه ادبيات انقلاب اسلامي موضوع بحث سه نويسندهي جريان انقلاب اسلامي قرار گرفت و رضا رييسي به همراه حميدرضا شاهآبادي و حسين فتاحي كه در بستر ادبيات انقلاب رشد كردهاند , به «وضع موجود» ادبيات شديدا انتقاد كردند و از مسئولان فرهنگي خواستند تا درها را به روي نويسندگان باز كنند آنها معتقدند كه انقلاب اسلامي سقفي بر سر همهي مردم و جريانهاي فكري مصرح در قانون اساسي ايران است و اگر پايين بيايد بر سر همهي ما پايين خواهد آمد چنانچه رضا رييسي به اين مساله اذعان دارد . آنها از وضعيت سانسور و خودسانسوري در عرصهي ادبيات انقلاب اسلامي نيز انتقاد كردند و گفتند كه بگذاريد هر جريان فكري از منظر خويش به اين مسالهي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس بپردازد اين حرفهاي را كه جنبهي انتقادي صريحتر داشت رضا رييسي عنوان كرد. رضا رييسي براي چاپ دوم كتابش،قطار ۵۷، از سوي نشر دولتي سورهي مهر با برخي كارشكنيها مواجه شد كه سر انجام با افزودن نزديك به سي صفحه به رمانش مجال انتشار دوبارهي اثرش را پيدا كرد. مشروح گزارش اين نشست را در ايسنا بخوانيد پينوشت ؛از امروز(۱۸ بهمن ) يك بند در تحليل خبر روز ادبيات مينويسم . |+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 3:59 بعد از ظهر |
نامههايي كه هرگز به دست زناني كه دوستشان داشتم نرسيد ! نوشته حسن همايون
ميخواهم عاشق باشم به تمام زنان زمين !
نامههايي كه هرگز به دست زناني كه دوستشان داشتم نرسيد ! نامهيهاي من راويي كه در آن از دغدغههايم با ديگري مونولوگ كردهام . اين تنها بخشي از بي شمار نامهي است كه نوشتهآم اما برخي از آنها به دست زناني كه دوست داشتم نرسيده است . در آنها از گزارش روزمرگي پرهيز كردهآم و تنها در اين تكگويي ها حسن همايون را براي زني كه دوستش دارد تشريح كردهآم هرچند كوتاه اما همواره آنها را سرگمتر كردهام اين از خصوصيترين يادداشتهايم است كه در فضاي مجازي انتشار ميدهم . در آنها حرفهايي هست كه براي خودم هم بعد از سه چهار سال جذاب است . تاريخ اين نامهها را حذف كردهآم و همينطور نام زناني را كه زماني دوستشان داشتم تا ... دوستي ميگفت تو زيادي زنبازي مثل آلن دلون اما با اين حرفش مخالفم . سر آغاز هم اين شعر يوگني يفتوشنكو را ميآورم كه حرف من نيز هست او ميگويد : دوست دارم خوشبخت باشم /اما نه به ازاء شمارش بدبختها/ميخواهم عاشق باشم به تمام زنان زمين /وشده ولو يك روز/حتا يك روز ! زن باشم !
نامهي نخست . براي زني كه گمان ميكرد دوستش ندارم؛به نظم برآمده از تفكر مدرن اعتماد ندارم يك ؛ گاهي بين كلمات تا يك قدمي حقيقت نزديك مي شوي اما به يكباره مي رمد . بي مانند مي رمد . گاهي هم احساس مي كنم دوست دارم همه چيز را بهم بريزم . همه چيز را تا دوباره همه چيز سر جايش قرار بگيرد همه چيز مگر دلم در سينه . به نظم بر ساخته از تفكر مدرن اعتماد ندارم . تا هميشه به طرز غريزي دهاتي ام . همهي اين ها راگفتم تا يادت بيايد رنگ صدايم چه بود .تو دچار فراموشي هستي
نامهي دوم ، براي زني كه از دوست داشتنم عبور كرد براي فهم چيستيام در پي چگونه ارائه كردنم هستم امدم نخاندمت دیدمت هنوز هم همانند روز های اول همان روز های مرکز که یادش بخیر پر شرٍ شوری گاهی هوای ننوشتن می زند به سرم از خودم می پرسم پس چه کار کنم اگر ننویسم و گاهی نخواندن همین اواخر بود در خلوتی تو بخوان شاعرانه یادت کردم گفتم راستی این دختر نازنین که روزی صداش می زدم «بانو » چه کار می کند و پاسخ هاي هم براي خودم مرور كردم گفتم شايد هنوز دارد دنبال ژيل دلوز ميدود و يا نه انگار ميخواهد از سر كچل اين فيلسوف بدبين دست بر دارد نه نه اين كه از ژيل كار خوانده باشم مگر چند مقاله اي درباره اش كه بخواهم بر اساس كارهايش اظهار نظري كنم نه اين يك حدس غريب است براي فيسوفان كه هميشه هم بدبين نيستد و هميشه هم همين جورند!!
و فقط با خودت چند واژه بياور كلمه هايم چند روزي ست كه مرا ترك كردهاند اين كودكان عزيزم همراه مادرشان كه در اعتراضهاي خياباني 1979 در گذشت چند روزي را بي من براي تفريخ و البته رساندن سلامم به خدا به بهشت رفته اند بيشتر از همهي روزهاي تهران آشنا، غريبهام تنهام و به نظر اين پك هاي سيگار هم كمي از ادامهي من خسته اند كاريش هم نمي شه كرد مي دوني كه براي سالهاي سگي چند قطره اشك هم زيباد است بهتر كه بروند و نيايند
نامهي سوم ،نامه به زني كه تنها بود ، اما من نفهميدم ؛عزيزم خرده روايتي دشوارم و حالا حكايت روزهاي ( به رنگي كه دوست داري ببين!) را مي خوانم ! هميشه همين جور بوده شنيدن خود از زبان ديگري راهي را براي برون رفت از بن بست خود همواره مي كند ( بگذار بكند)
نامهي چهارم ،نامه به زني كه دوستش داشتم اما بعد با شوهرش ديدمش سلام هم عشق جوان من ِ شاعر
نامهي پنجم ، نامه به زني كه دوستش داشتم اما او ميخواست فلسفه بخواند
|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 1:57 بعد از ظهر |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه نوشته های پیشین
اسفند 1387بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشيو موضوعی
سياست بي سياست (يادداشتهايي اخلاقي حسن همايون)سوگنوشتها شعرهايي كه پژمردند مرا نگاه هفته حسن همايون مروري بر تيتير يكها هفته گز یده ای از شعرهایم که بیشترین بازدید را داشته اند
شعری از حسن همایون در جایی دیگرآرشيو پیوندها پيوندها
...... موسیقی ... ... دانشگاه پیام نور تني پيك ! ياهو گروپ جديديترين فيلتري كه ميشكند جديديترين فيلتري كه ميشكند یه وبلاگ سينما آن لاين دانشگاه پیام نور دانشگاه پیام نور ارائه ی مطالب این وبلاگ با لینک دادن یاذکر نام نویسنده و منیع مجاز است . All Rights Reserved 2005-2006 © by hoomayun.blogfa.com
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |