تبليغاتX
مِه
 
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
لعنت به حواس‌هاي پرت جهان؛ همه‌ِ شعرهام يك جا گم شد
 

لعنت به حواس‌هاي پرت جهان همه‌ِ شعرهام يك جا گم شد

 

گم شد تمام شعرهايي را كه در اين يك سال نوشته‌ا‌م و حالا هم به روي خودم نمي‌آورم اما اصلن حالم خوب نيست ! قرار نبود  مه لعنتي وبلاگي كه ديگه دوسش ندارم به روز بشه و شد مانند شعرهايي كه در فلشم ماندند، من بي احتياطي كردم با خودم حمل كردم و سرانجام گم شد ، اصلن دوس ندارم حرف بزنم دربارهِ‌ چيزي كه از دس رفته دربار‌ي لحظه‌هايي كه خودِخودِ خودم بودند و حالا ديگر نيستند !    همين همين لعنت به تمام حواس‌هاي پرت جهان !

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 7:31 بعد از ظهر | 
يعني آخرش چي مي‌شه؟! پرسشي برآمده از بطن روزمرگي ؛حسن همايون
 

يعني آخرش چي مي‌شه ؟!

پرسش‌ها سهمي از واقعيت ذهن ما را در خود دارند ! همانطور كه خيال‌ورزي‌ها و رفتارهاي ما اما آنچه كه ساحت واقع‌گرايي بر آمده از بطن پرسش‌ها را از ديگر واقع‌گرايي هاي وجوه گوناگون انساني متمايز مي‌كند اعتباري است كه شك در خود اندوخته دارد .

 براي مرور بخش از واقع‌گرايي ذهن به سوي زبان مي‌آيم و سهمي كه پرسش‌ها در اين فرايند دارد مي‌تواند راه را براي پي بردن به واقعيت هموار كند . در اين رويكرد درصدد پاسخ دادن نسبت واقعيت با پرسش هستم نه فهم واقعيت هر چند از رهگذر تعريف نسبت واقعيت و پرسش به نگاهي حداقلي از واقعيت هم مي‌رسم .  

و حالا بخش از واقعيت وجودي‌ در معناي فلسفي آن در همين گزاره‌ي بر آمده از بطن روزمرگي فهم مي‌شود كه تعمدا هم آن را با نحوي روز‌مره و مصرفي زبان بيان مي‌كنم «يعني آخرش چي مي‌شه؟» روشن نيست هيچ رقمي تنها روش رخنه كردن به اين امر هم رفتاري فاقد اعتماد است كه راه به دوردسترين گزاره‌هاي احتمالي اين پرسش در مقام پاسخ مي‌برد . اين‌ها كافي است تا از ادامه‌ي رسيدن به پاسخ منصرف شوي اما راستي اگر جست‌و جو نكني چه مي‌شود كرد ؟

 بر مي‌گردم به همان گزاره‌ي شكل گرفته در روزمرگي و سعي مي‌كنم روش دست‌يابي به پرسش آن را تبيين كنم  علي‌رقم فاقد اعتبار بودن اين فهم در اجراي آن !

 در واقع ما تنها از رهگذر تشريح «وضع موجود»و همچنين تحليل و تبيين و بررسي تبعات  و پيا‌مدهاي «وضع موجود » مي‌توانيم به نگاهي حداقلي نسبت به فردا بشويم كاري كه در اين روش ميسر است مشاهده‌ي عيني حالات و وضعيت راوني فرد در مواجهه‌ با پديدار‌ها است و آن‌چه كه از آن به عنوان «متغير‌هاي سيال » ياد مي‌كنيم بيرون از حوزه‌ي اعمال نفوذ تحليل‌گر «وضع موجود است .

 شايد در مجالي ديگر تاملاتم در اين باره را بسط يافته‌تر تبيين كنم !

 

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 3:45 بعد از ظهر | 
خسرو شكيبايي صدايي كه به آب راه يافت و رفت؛ حسن همايون سوگ‌نوشت

 مردي در همين نزديكي 

 

براي صداي خسته كه راه آب را يافت و رفت !

 

 

هنوز هيچ كس خبر نداشت تا دهان به دهان رسيد به پشت ميز تحريريه‌ي خبر همه انگار كه از حادثه‌اي در صداي تو مي‌آمدند . بچه‌هاي گروه فرهنگي انگار كه خواسته باشند كمي از اين تالم را با انتشار خبر مرگت كم كنند .

 

همكار سينمايي‌ام از تمام نام‌هايي كه مي‌شناسد سراغ تو را مي‌گيرد حالا با اين تماس‌هاي مكرر همه‌ مي‌دانند كه رفته‌اي درست پشت فرمان اتوبوسي كه در دل شب مي‌راند .

 

ديگر نه اشفته‌اي و نه حتا نگران مي‌داني كه اين مسافر را به سلامت به مقصد رساند‌ه‌اي سر بر مي‌گردم در بربرام ، سر برگ خبر نام‌هايي رديف شده است علي‌صالحي با شنيدن خبر جز سكوت چيزي ندارد و دارد در ذهن‌اش انگار سراغ تو را صداي تو را در البوم «نشاني‌ها» مي‌گيرد .

 

قرار نبود كه فاطمه معتمد آريا تماس‌اش بي پاسخ بماند او هميشه تماس هايش راجواب مي‌داد اما امروز ... اين ميانه‌ي تنها حميد فرخ نژاد بود كه تا پرسيدم هنوز  شيرازي با بغضي كه داشت گفت نه ! و او تنها كسي نبود كه ماجرا را تلخ با خود مرور مي‌كرد و از خسرو  انگار داشت در انبوه خاطره‌هايي كه ايراني‌ها از او داشتند هي ورق مي‌خورد . او رفت تا براي هميشه در خاطر ما بماند .

 

پي‌نوشت؛عكس مونا هوبه فكر /ايسنا

|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 5:54 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
جستجوگر وبلاگ های پارسی