| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
لعنت به حواسهاي پرت جهان؛ همهِ شعرهام يك جا گم شد
لعنت به حواسهاي پرت جهان همهِ شعرهام يك جا گم شد
گم شد تمام شعرهايي را كه در اين يك سال نوشتهام و حالا هم به روي خودم نميآورم اما اصلن حالم خوب نيست ! قرار نبود مه لعنتي وبلاگي كه ديگه دوسش ندارم به روز بشه و شد مانند شعرهايي كه در فلشم ماندند، من بي احتياطي كردم با خودم حمل كردم و سرانجام گم شد ، اصلن دوس ندارم حرف بزنم دربارهِ چيزي كه از دس رفته درباري لحظههايي كه خودِخودِ خودم بودند و حالا ديگر نيستند ! همين همين لعنت به تمام حواسهاي پرت جهان ! |+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 7:31 بعد از ظهر |
گوانتانامو ؛ راهي شد به پشت دهانش. حسن همايون شعري براي همان زندان ! و
دقيق نگاهش كن ! چيزي از حاشيههاي دهانش مانده شايد تنها حرفي كوتاه چيزي به خاطرش نميآيد زير شكنجهها به نامش فاش شد پشت مرزها دستانش را جا گذاشت گوانتاناما راهي شد به پشت دهانش كشيده شد از دهان تمام تروريست بر همه جاي نقشهي جهان و سرانجام كسي از دهانش گريخت به جايي كه زاده شد ! ميانهي رنجهاي آمده از سينهام دلم به شكل غار رسيده بود كه ناگهان انگشت اشارهي تو تمامي آن را بهم ريخت و از پي هر تپيدني بود كه به شكلي در چشمانم تكرار ميشد دست داري ! اما تمام شانهام را گشتم نه نشاني از دستانم را در ترور تو نديدم جايي ديگر در ميانهي خياباني ديگر ترور شدي نه در نگاهُ خندهُ اندوه من ! به دهانت اعتراف ميايد نه حرفهاي بزرگ كه نشان از پيروزيات باشد اعتراف كن كه ... |+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 1:13 بعد از ظهر |
از حجم تنهايي گورهاي دست جمعي جهان ميآيم؛حسن همايون
در شانههايم جا به جا ميشوم تا كمي از حجم تنهايي گورهاي دست جمعي را بگويم؛همايون تو تنها نيستي ببين كنار شانههاي تو بار اين انتظار را ميكشيم سهم تو حرفهاي من است كه در راهند ... سهم من هم نگاه تو كه نگرانانند ! اما نترس ! من خودم خبرت ميكنم تنها ميخواهم وقتي از زبان خودم شنيدي شنيدي كه مردهام ترديد نكني ميدانم هرگز هول نميشوي ! آخر خودت مرا به جنگ فرستادي تا سر مردي را كه چشم از پي تو دارد بياورم اما ! جاي سر او و گلوي من در اين نبرد عوض شد ! ديگر چيزي هم از اين انتظار نمانده است همين روزها در جايي از نگاه تو تمام ميشود و سرانجام با شانهاي سبكبار از تمام مرزها ميگذرم ! اما نه انگار آن سوي مرزهاي زندگي هم انتظار حرفهايم را ميكشي در شانههايم جابه جا ميشوم تا كمي از حجم تنهايي گورهاي دست جمعي جهان را بازگو كنم ! اما تو مانند عشقم به حرفهايم هم ايمان نداري و هي به ترديد آمده در سال جنگ كه در چشمانت مانده است حق ميدهي تو متهمي كه در پي هر نگاه جنايتكار جنگي ديگر را پرورش دادي تا من همراه تمام برادرانم به مرگ اعتراف كنيم !
|+| نوشته شده توسط حسن همایون در و ساعت 3:49 بعد از ظهر |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه نوشته های پیشین
اسفند 1387بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشيو موضوعی
سياست بي سياست (يادداشتهايي اخلاقي حسن همايون)سوگنوشتها شعرهايي كه پژمردند مرا نگاه هفته حسن همايون مروري بر تيتير يكها هفته گز یده ای از شعرهایم که بیشترین بازدید را داشته اند
شعری از حسن همایون در جایی دیگرآرشيو پیوندها پيوندها
...... موسیقی ... ... دانشگاه پیام نور تني پيك ! ياهو گروپ جديديترين فيلتري كه ميشكند جديديترين فيلتري كه ميشكند یه وبلاگ سينما آن لاين دانشگاه پیام نور دانشگاه پیام نور ارائه ی مطالب این وبلاگ با لینک دادن یاذکر نام نویسنده و منیع مجاز است . All Rights Reserved 2005-2006 © by hoomayun.blogfa.com
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |