تبليغاتX
مِه - چگونه مرگ تنها می تواند گودالی از تو را پر کند ؟


























مِه

«همانا شما از آن يهودي سرگردان چيزي نمي‌دانيد»

رضا بروسان عزیزم، بهت زده و پر از اندوهم نبود حال وقت رفتن نبود. فکر نمی کردم هرگز فکر نمی کردم اینقدر ناگهانی بی هوا این  همه اندوهبار همه ی ما را ترک کنی . الان دارم به مجتبا فکر می کنم که دیگر تو،مادرش الهام اسلامی و لیلا کوچولوی عزیز را ندارد  به خردادی فکر می کنم که من مهمان خانواده ی تو بودم دلتنگم رضا بروسان غمگینم این  وقت رفتن نبود   نبود این وقت رفتن نبود .


سراسیمه می رسانم خودم را به محل کارم خبرگزاری ایسنا، در راه خدا خدا می کنم خبر دروغ باشد، علی رضا بهرامی می گوید من الان با کسی حرف زدم که بالای سر جنازه رضا بوده است، خبرش را بفرستید. انگار حکمن باید خبر مرگ تو عزیزم و همسرت را بر روی خروجی رسانه ای ببینم تا باورم شود انگار...

 نمی دانم رضای عزیز نمی فهمم...

 اما یقیین دارم که تو هستی همین دور و بر همین گوشه کنار همین جاها...

نامت

از ساق‌هایم شروع می‌شود

از دلم عبور می‌کند

و دهانم را به آتش می‌کشد

چطور می‌تواند مرگ

از تو

تنها گودالی را پر کند.

 غلامرضا بروسان

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 19:37 توسط حسن همایون |
این صفحه را به اشتراک بگذارید

آخرين مطالب
» اندرحكايت شعراي سيبيل با حال، داستان‌نويس‌هاي خفن مفن !
» رفتن به دره‌ي پلنگ‌ها يا چگونه سرنخ داستاني كشف كنيم؟!
» جناب دري اخوي يك هفته‌اي مجوز گرفتن رضا اميرخاني مصداق تبعيض نيست؟!
» مقوله‌اي به نام جمع‌آوري كتاب در نمايشگاه و ماجراي ضوابط !
» در گفت‌وگو با محمد رحيم اخوت درباره‌‌ي شاهرخ مسكوب
» روزي براي خنده‌ي بي وقفه و بي‌بهانه !
» طرح بحث خود‌ويرانگري نويسنده‌ي ايراني !
» گزارشي از نمايشگاه كتاب تهران در مجله‌ي آسمان
» محمود دولت‌آبادي در دانشگاه كلمبيا
» در گفت‌وگو با سروش دباغ
Design By : Pars Skin